افسانهها و قصههای کردی داستانهای فارسی - قرن 14
افسانهها و قصههای کردی داستانهای فارسی - قرن 14
در اثر حاضر سه حکایت فولکلریک کردی در قالب یک داستان بلند عرضه گردیده است. بدینترتیب که مردی روستایی با نام "محمدرحیم" برای یافتن شغل به همراه همسرش، "صنوبر" ـ که پا به ماه است ـ راهی یک آبادی میشود. آنها شبهنگام به آبادی رسیده، اما با مخالفت نگهبان ـ مبنی بر عدم اجازه به غریبهها در هنگام غروب به آبادی ـ مواجه میشوند. بر این اساس نگهبان روستا، آنها را به سمت خانهی باغی در نزدیکیهای روستا هدایت میکند و در همانجاست که آنها صاحب فرزند دختری میشوند. پس از لحظاتی سواری با نام "ابراهیم" از راه میرسد و اذعان میدارد که برای کار به روستا آمده اما با مخالفت نگهبان روبهرو شده است. پس از ورود ابراهیم، پیرمردی نورانی با عبایی بر تن از راه رسیده و خود را مامور پروردگار ـ که مسئول نوشتن سرنوشت افراد است ـ معرفی میکند و به ابراهیم میگوید: تو باید این دختر را به همسری انتخاب کنی، اما...