داستانهای فرانسه - قرن 19م.
داستانهای فرانسه - قرن 19م.
شارل بوواری به عنوان طبیب بهداری، ضمن رسیدگیهای پزشکیاش به دختری به نام اما برمیخورد و عاشق او میشود. دختر، مالک متمولی است و در یک صومعه بزرگ شده است. پس از جشن عروسی اما دچار سرخوردگی میشود، زیرا عروسی آنچه را او انتظار داشت به ارمغان نمیآورد. قبل از عروسی خیال کرده بود که عاشق است، ولی سعادتی که باید به دنبال این عشق میآمد، نیامده بود. پس باید فریبخورده یا اشتباه کرده باشد. اما میکوشد تا بداند واقعا معنای کلمات خوشبختی، هیجان و سرمستی چیست. او در دعوتی به قصر مارکی دو و ویبسار، شام و مجلس شادی، مارکی به او دنیای افسانهای را نشان میدهد و از آن پس اما دیگر نمیتواند زندگی حقیر خود را تحمل کند و بیمار روانی و بستری میشود، در حالی که فرزندی در شکم دارد.