داستانهای فارسی
داستانهای فارسی
کودکان در این داستان مصور، ماجرای پیرمرد ماهیگیری را می خوانید که روزی هنگام صید ماهی، یک خمره ی بزرگ درون تورش می افتد. ماهیگیر به امید یافتن گنج، درب خمره ی سفالی را باز می کند؛ اما به ناگاه غول قوی هیکلی از آن بیرون می آید. غول که«پلشت» نام دارد، داستان اسیر شدن خودش توسط یک پهلوان را برای پیرمرد بازگو می کند. خشم غول برای انتقام گرفتن از آدم ها، ماهیگیر را به فکر چاره می اندازد، سرانجام با نقشه ای زیرکانه غول را به داخل خمره برمی گرداند.