داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
کتاب مصور حاضر، داستانی تخیلی است که با زبانی ساده و روان برای گروههای سنی (ب) و (ج) نگاشته شده است. در کتاب میخوانیم: «دختر کوچکی به نام «لوسی» در مزرعهای زندگی میکرد. او دختر خیلی خوبی بود اما معمولاً دستمالهایش را گم میکرد. یک روز، «لوسی» کوچولو گریهکنان از مزرعه میآمد؛ خیلی گریه میکرد. از گربه کوچولو پرسید که آیا دستمالش را دیده است، یک دستمال جیبی و یک پیشبند را گمکرده بود. گربه کوچولو رفت تا پنجههای سفیدش را در آب بشوید. به همین خاطر «لوسی» رفت تا از مرغ خالخالی بپرسد. ولی خانم مرغ خالخالی دوید درون انبار و درحالیکه قدقد میکرد گفت که من پابرهنه میروم. «لوسی» همین پرسش را از سینهسرخی که روی شاخه درخت نشسته بود هم پرسید».