داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
"فرشته" دلباختۀ پسرعموی خویش، آرش، است. در شب تولد آرش، فرشته هدیهای به او میدهد، اما آرش توجهی به آن نمیکند. در میان هدایا، هدیهای از طرف دختری با نام "لاله"، که در همسایگی آرش زندگی میکنند، نظر آرش را جلب میکند. فرشته با دیدن این صحنه و فهمیدن علاقۀ آرش به لاله تصمیم میگیرد علاقهاش را سرکوب کند. او پس از مدتی در دانشگاه یزد پذیرفته میشود و برای ادامۀ تحصیل به آنجا میرود و در این میان آرش نیز با لاله ازدواج میکند. فرشته در دانشگاه با پسری با نام "کاوه" آشنا میشود و رابطۀ آنها تا جایی پیش میرود که کاوه از فرشته خواستگاری میکند. و این در حالی است که آرش قصد دارد از همسر خود جدا شود. فرشته به تهران میآید تا با آرش صحبت کند. در این ملاقات آرش اعتراف میکند که هیچ علاقهای به لاله ندارد و او نیز شیفتۀ فرشته است و فقط برای اذیت کردن فرشته با لاله ازدواج کرده است. در نهایت آرش از لاله جدا میشود و از فرشته درخواست ازدواج میکند، اما فرشته نمیپذیرد. آرش که از رابطۀ او و کاوه مطلع است با تعقیب فرشته نزد کاوه میرود و در آنجا با کاوه درگیر میشود و مسائلی را برای فرشته روشن میسازد که مسیر زندگی وی را تغییر میدهد.