داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
پدر پسری صبح بر اثر نیش مار مرده بود. پسر جسد پدر را کشانکشان به آب انداخته بود تا مردم دیرتر متوجه شوند. زیرا هرکسی متوجه میشد که پدرش مرده است، زن و دخترش مال او میشد. دو نفر دیده بودند که پسر جسد پدر را به آب انداخته و سریع میخواستند خود را به سربالایی و به غاری برسانند که دختر و زن مرد در آنجا زندگی میکردند؛ اما هرکدام از مردانی که میخواستند از سربالایی بالا بیایند به وسیلة دیگری کشته میشدند. تا شب جسدهای بیشماری به پایین صخره فرستاده شده بود و سرانجام مردی قدرتمند توانسته بود خود را نزد زن و دختر برساند که او نیز به وسیلة پسر کشته شد. این کتاب شامل مجموعه داستانهایی با این عناوین است: تردید در غبار، ناجی، زاویة دید گمراهکننده، دفترچة تلفن، باش تا باشم، لودرپرستان، سینما نپتون و...