افسانهها و قصههای ایرانی
افسانهها و قصههای ایرانی
میرزا محمود در جنگلی کلبهای داشت و در آن از حیوانات زیادی نگهداری مینمود. او به تعداد همهی حیوانات شکار میکرد و همه باهم میخوردند. روزی روباه به دیگر حیوانات گفت: «میرزا محمود مدتهاست که به ما غذا میدهد. باید یک جوری تلافی و کمکش کنیم!» پس جانوران تصمیم گرفتند دختر پادشاه را بیاورند تا همسر میرزا محمود باشد. طبق نقشهی روباه، جانوران خود را به گاوآهن بستند. مردم برای تماشا آمدند. دختر پادشاه نیز آمد که ناگهان سیمرغ او را به چنگال گرفت و به کلبهی میرزا محمود برد. میرزا محمود و دختر پادشاه عاشق هم شدند و با یکدیگر ازدواج کردند. پادشاه هر چه تلاش کرد نتوانست دخترش را برگرداند. چرا که حیوانات مراقب او بودند. این افسانه، یکی از شش افسانهی ایرانی است که در این کتاب رقعی گردآوری شدهاست. افسانههای مذکور در ردهی افسانههای تمثیلی(دربارهی حیوانات) هستند.