داستانهای کوتاه - قرن 14 داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه - قرن 14 داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
فاطمه بعد از بیرون رفتن برادرش، از خانه بیرون زد، پدرش شب قبل به قم رفته بود؛ کاری که به هنگام ناراحتی انجام میداد. فاطمه با خود فکر میکرد که به چه گناهی به این سرنوشت دچار شده؟! او خاطرات دو ماه اخیر را به یاد میآورد. مرد از طریق برادر فاطمه حرف او را شنیده و برای خواستگاری آمده بود، او میدانست فاطمه کلاهگیس به سر میگذارد، سی و چهار سال سن دارد و کمی آبلهرو است و با وجود این او را عقد کرده و به خانهاش برده بود. مادر و خواهر مرد، فاطمه را نپذیرفتند. فاطمه حاضر بود برای آنها کار کند ولی آنها با بدگوییهای خود، مرد را مجبور کردند پس از چهل روز فاطمه را به خانۀ پدرش بازگرداند. حالا فاطمه خود را در خانۀ پدریاش زیادی میدید و در افکار خود غرق میشد. "زن زیادی" شامل نه داستان کوتاه و یک رساله است. نام برخی داستانها عبارتاند از: سمنوپزان؛ خانم نزهت الدوله؛ دفترچۀ بیمه؛ عکاس با معرفت؛ و خداداد خان.