داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
درباره جریان شوک ضعیف رو به کف جعبه وارد کرد، ولی سگ هم چنان بیحرکت سر جای خود ایستاده بود و ناله میکرد. به چهره سگ نگاه میکرد، صحنه عجیبی بود! چرا تجربه عبور از مانع رو که قطع شوک رو به همراه داشت، تکرار نمیکرد؟ دادهها و بیحرکت ایستادنش در نگاه اول، نوعی درخواست کمک به نظر میرسید، ولی پشت همه اینها یک جور اعتراض و عصبانیت علیه خودش بود. انگار با نالههایش میگفت من نمیتوانم از این شوک فرار کنم، هیچ وقت نتوانستم. ولی مهمتر از همه اینکه بی حرکت ایستادنها و ناله هاش، به خاطر باورهای ترسناکش بود که قابل دیدن و لمس کردن نبودن فقط حس میشدن.