داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، رمانی فارسی است که با زبانی ساده و روان و بیان جزئیات لازم نگاشته شده است. داستان با پرداخت مناسب شخصیتها و توصیف عمیقترین احساسات و افکار آنها و همچنین با بیان دقیق جزئیات صحنهها، نگاشته شده و خواننده را با خود همراه میکند. در داستان میخوانیم: «نزدیک غروب بود. همینطور که باران از شیشه جلوی ماشین پایین میآمد، اشک از چشمهای من جاری بود. انگار آسمان هم دلش مثل دل من گرفته بود. آسمان، امید طلوع دوباره خورشید را داشت، اما من چی؟ امید طلوع دوباره زندگی «امین» دیگر نبود. در همین فکر و خیالها بودم که تاکسی ایستاد».