داستانهای کوتاه فارسی کمینهگرایی (ادبیات) - ایران
داستانهای کوتاه فارسی کمینهگرایی (ادبیات) - ایران
در داستان «زورگویی» میخوانیم: تو کلاس از همه ریزه میزهتر بود. همکلاسیها هم فکر میکرد باید نوکری همه را بکند. برعکس زبان درازی داشت. همه از این زورشان میآمد. تو زمین فوتبال مدرسه یک روز او را دیدم. کتک مفصلی به او زدم. خیلی سالها از آن موضوع میگذرد. هر وقت یادم میافتد که بیدلیل کتکش زدم دلم آتش میگیرد به خودم میگویم کاش او مرا کتک زده بود. مجموعة حاضر در بر گیرندة داستانهای کوتاه با عنوانهایی مانند دوچرخه، بازیگر، امید، قفس، فراموشی، دارایی و مکافات عمل است که به یک مورد از آنها اشاره شد.