داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، داستاني است که در آن نگارنده به توصيف زندگي آدمهايي ميپردازد که در قلب سنگشان آميزهاي از پليدي، خيانت، دروغ، کينه و حسادت خودنمايي ميکند و در عمرشان دوراني عذابآور و پردرد و رنج را تحمل ميکنند. در داستان ميخوانيم: «کمکم آسمان شمال به تيرگي ميگراييد و امواج دريا با دهان کفآلود نزديکي پاييز را خبر ميداد آخرين روزهاي شهريور بود خانواده آقاي «صمصام» از ويلاي مجلل خود به تهران پر از ازدحام برميگشتند».