داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای عرفانی عرفان
داستانهای فارسی - قرن 14 داستانهای عرفانی عرفان
راوی پس از آشنایی با مقدمات سلوک با دوستی با نام «سعید» آشنا میشود؛ کسی که به همهچیز جز حق بیاعتناست. همچنین اثری از حسادت، خودخواهی، خودبزرگبینی و بدبینی و تحقیر دیگران در او نیست. او به همه حتی به گناهکاران دلسوز است. نه از مرگ میهراسد و نه به دنیا دلبستگی دارد. اما راوی همین که احساس میکند لحظهای بدون سعید هم نمیتواند زندگی کند، درمییابد که او مرحلة پایانی سلوک را حل کرده است و از عالم روح به عالم سر وارد شده و به فناء فی الله رسیده است. او سعید را در میان شعلههای آتش میبیند که به همان نسبت که آتش خاموش میشود، نور امنیت دیگری بر وجود سعدی فرومیریزد. در این حال سروشی از غیب به راوی میگوید که بیش از این نمیتواند نظارهگر آتش باشد زیرا فروغ تجلی، او را خواهد سوزاند. مجلد حاضر دربرگیرندة سه دفتر از نویسنده است. دفتر اول: آشنایی و شناخت، دفتر دوم: آغازینههای سلوک (وسوسهها، نگرانیها) و دفتر سوم: آیین راه (مراحل و منازل سیر و سلوک)، در این اثر به شیوهای تخیلی مراحل سیر و سلوک بازگو شده است.