افسانهها و قصهها داستانهای اجتماعی داستانهای تخیلی داستانهای کودکان و نوجوانان باغ وحش
افسانهها و قصهها داستانهای اجتماعی داستانهای تخیلی داستانهای کودکان و نوجوانان باغ وحش
روزی "لیلا" با خواهر بزرگترش به باغ وحش میرود. آنها در باغ وحش یکدیگر را گم میکنند. لیلا همه جا را به دنبال خواهرش میگردد، اما قبل از آن که بتواند او را پیدا کند هوا تاریک میشود. او در تاریکی حیوانات مختلفی را میبیند و به چیزهای جالبی پی میبرد. مثلا درمییابد حیواناتی نظیر ببر، شیر و پلنگ در شب نمیخوابند و بعضی از آنها نیز با چشمان باز میخوابند. مثل ماهی و مار. سرانجام صبح هنگام لیلا خواهرش را پیدا میکند و به او میگوید که باغ وحش در شب جالبتر از روز است.