داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«پدرخوانده»، داستان دختري به نام «عسل» است كه پدر معتادش، قصد دارد او را به مردي 60 ساله به نام «كيومرث» بدهد. او از ترس ازدواج با كيومرث از خانه فرار ميكند و به شمال تهران ميرود. عسل در محله زعفرانيه از ترس مزاحمان خياباني وارد ماشيني كه درب آن باز است ميشود و اين اتفاق باعث ميشود كه او با مرد جواني به نام «پارسا فرشادمهر» آشنا شود. پارسا كه مجرد است درنهايت مهرباني عسل را به خانه خودش ميبرد و سپس كاري براي او در خانه يكي از دوستانش پيدا ميكند؛ پس از مدتي پارسا به صورت اتفاقي متوجه مزاحمتهاي پسر خانواده نسبت به عسل ميشود و ... .