داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
جای تأمل نبود. باید هر چه زودتر خود را به جایی امن میرساند. او با موقعیت جزیره آشنا بود. برای همین به سرعت از کاشانه بیرون رفت و دوچرخهای را که در پارکینگ بود، برداشت و سوار شد و به سرعت خود را به جادهای که به کوهستان میرفت، رساند. سهیلا یک لحظه به پشت سر خود نگاه کرد. امواج در حال پیشروی بود. با همه توان خود پا میزد؛ اما وقتی به دامنه تپه رسید، پا زدن دیگر ممکن نبود. برای همین دوچرخه را رها کرد و با همه نیرو دوید. از تپه ماهورها بالا رفت. خود را به بلندترین نقطه رساند و از طعمه امواج شدن نجات پیدا کرد.