داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
آقای آهنگر، پدر خانواده، مردی تنومند و قدبلند بود. او آهنگری میکرد و شمشیر میساخت و سوگل همسر او بود. آنها دختری 14ساله به نام مولدنا و پسری باهوش و زیرک به نام سالار داشتند. سالار عاشق مبارزه بود و هر سال در مسابقة کشتی دهکده رتبة اول را کسب میکرد. او فنون جنگآوری و مبارزه را فرا گرفته بود. خانوادة او برخلاف سالهای پیش قرار بود مدت طولانیتری بعد از بازگشت از دهکدة اولسون، در کلبة اصلی خود نزد پدر و مادربزرگشان بمانند. در راه بازگشت به خانه کشتی آنها گرفتار موجود وحشتناک و خونخواری به نام پیرپاسک شد. آن موجود پدر را کشت و مبارزات سالار نیز نتیجهای نداد. سرانجام بعد از کشمکشهای فراوان پیرپاسک کشتی را به درون دریا کشاند. این حادثة وحشتناک تمام اعضای خانواده را از هم جدا کرد و سالار ناگهان خود را تک و تنها، کنار رودخانهای اسرارآمیز و جنگلی پر از حیوانات درنده یافت و مسیر زندگی او از همان روز تغییر کرد.