داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
اين داستان در روايت اول شخص و با ضمير «من» بازگو ميشود. من يک نويسنده و پژوهشگر کهنهکار هستم. گاهي درس خصوصي ميدهم و گاهي مقالاتي اجتماعي و هنري مينويسم، با انتخاب کاشانه پدري براي يک اقامت چندماهه براي تحقيق براي نوشتن کتاب، کار پژوهش را آغاز ميکنم. در راستاي تحقيقات با دختري به نام «آرزو» آشنا ميشوم. آرزو به من اعتماد دارد به همين دليل با من دردِدل ميکرد. يک روز او از آزارهاي بيمارگونه يکي از استادانش به نام دکتر «ميخوش» سخن ميگويد و از من ميخواهد که کمکش کنم. به دانشگاه ميروم و با رياست آن آقاي «دلشاد» صحبت ميکنم. او از من ميخواهد که دوباره در دانشگاه تدريس کنم و... .