داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در داستان حاضر، "ناصر" و "حمیده" پس از ازدواج با یک دیگر، تصمیم میگیرند در منزل ـ "حاجی شایان" ـ پدر ناصر ـ که صاحب کارخانهای بزرگ پتوبافی مهبد بود ـ ساکن شوند. "فهیمه" ـ خواهر حمیده که چهار، پنج سالی از خودش، بزرگتر بود، هفت سال پیش با "حسن" ـ پسر دیگر حاجی شایان، ازدواج کرده و اکنون دو فرزند دارد. "زرین تاج" ـ مادر ناصر نیز که عادت به زخم زبان زدن، داشت، مرتب مسالهی بچهدار نشدن "حمیده" را مطرح میکرد تا این که....