داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
کتاب مصور حاضر، داستانی تخیلی است که با زبانی ساده و روان برای گروههای سنی (ب) و (ج) نگاشته شده است. در داستان میخوانیم: «وقت تنگ بود. ساعتی بعد، قرار بود مراسم بازگشایی بازیهای المپیک شروع شود. مراسمی با سرود و پرچم و فشفشه و دوربین فیلمبرداری تلویزیون؛ و البته با ورزشکاران تمام دنیا. اما اتوبوس شماره شصتوچهار دیر کرده بود. خیلی دیر. راننده راه را گمکرده بود و سر از دشت و صحرا درآورده بود. داخل اتوبوس، ورزشکاران بیتابی میکردند. بازیهای المپیک فقط هر چهار سال یکبار است و ما دیگر به شروع آن نمیرسیم! یک ملخ کوچک ازآنجا رد میشد. اسمش «مکس» بود».