داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
دختر شش سالهاي به نام «تانيا» در سفري به مشهد مقدس، پدر و مادرش را در سانحه تصادف از دست ميدهد؛ پس از آن تحت سرپرستي عمويش قرار ميگيرد و در خانه او رشد ميكند و در رشته پزشكي در دانشگاه پذيرفته ميشود. در دانشگاه يكي از همكلاسيهايش به نام «آراد» دلباخته او ميشود. با ورود آراد به زندگي تانيا، او تجربههاي جديدي را به دست ميآورد و به آرزوهايش دست مييابد.