داستانهای آلمانی - قرن 20م.
داستانهای آلمانی - قرن 20م.
آندریاس مردی ژندهپوش، دائمالخمر و بیخانمان بود. او مانند همة بیخانمانان پاریس، در حاشیة رود سن میخوابید. در شامگاه یکی از روزهای بهاری سال 1934، مردی میانسال و خوشپوش به او نزدیک شد و مبلغ کلانی به او داد. مرد میانسال با خواندن داستان زندگی قدیسه ترز، اهل لیزیو مسیحی شده بود و از آندریاس میخواست که اگر روزی خواست بدهیاش را بدهد، آن را به کلیسای قدیسه ماری باتینیول بدهد. این برخورد اتفاقی، سرنوشت شگفتانگیزی را برای آندریاس رقم زد که در این داستان به تصویر کشیده شده است.