داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در داستانک «شادی» میخوانیم: پیرزن شبها را میشمرد و منتظر شب آخر ماه بود. تا آخر ماه میرسید صبح روز بعد شاد و شنگول میرفت که حقوق بگیرد. بعد از آن هیچوقت نمیدانست کجا باید برود. هیجان خاصی داشت. این را که کجا برود، پسر شهیدش میبایست به خوابش میآمد و به او نشانی میداد. او میدانست که کدام بچهها سر بیشام روی زمین میگذارند. مجموعة حاضر، دربرگیرندة 79 داستانک با عنوانهای خیانت، دعای مادر، عشق و وظیفه، بوی اسفند و خاطرة فروش و... است.