داستانهای تخیلی تخیل در کودکان تخیل در کودکان - داستان
داستانهای تخیلی تخیل در کودکان تخیل در کودکان - داستان
حوصلۀ «احسان» سر رفته بود و تصمیم گرفت که با قلمموی جادویی خود یک نقاشی بکشد. او یک قایق کشید و ناگهان خود را در داخل قایق دید. قایق او را به یک جزیره برد. در آنجا هوا طوفانی بود همۀ حیوانات وحشتزده شده بودند: اما احسان با قلمموی جادویی خود گودالی کشید و به همۀ حیوانات گفت که داخل آن بروند. پس همه با خوشحالی به درون گودال رفتند. اما هوا طوفانی بود و آرام نمیشد. احسان ناگهان فکری به ذهنش خطور کرد؛ او با قلمموی جادویی یک رنگینکمان در آسمان کشید و ابرها کنار رفتند و هوا آفتابی شد. همه حیوانات از داخل گودال بیرون آمدند و از احسان تشکر کردند، احسان هم به خانه بازگشت.