داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«شیرین» ـ رهبر ارکستر بینالمللی ـ و «آرمان» ـ همسرش ـ برای ایراد سخنرانی و بازگو کردن قصة درناک شیرین و مقاومت و صبوری او به آمفیتاتر میروند و بعد از اجرای مناسبات، شیرین شروع به سخن گفتن دربارة زندگیاش میکند؛ این که وقتی او 13 ساله و برادرش، فرهاد، 17 ساله بودهاند، به گیتار و ویولون عشق میورزیدهاند، اما پدر و مادرشان به خاطر گرایشهای مذهبی با این قضیه مخالف بودهاند؛ سرانجام بچهها با اصرار، رضایت پدر و مادر را جلب کرده و به کلاس میروند. زمانی که شیرین دیپلم میگیرد، خاله او را برای پسرش ـ آرش ـ خواستگاری میکند و چون شیرین و برادرش با این قضیه مخالف هستند، با پدر و مادرشان مخالفت و سپس خانه را ترک میکنند؛ این موضوع سبب به وجود آمدن اتفاقات ناگواری میشود.