داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در این داستان، "دیبا" دختری است از خانوادهای تحصیل کرده، که دو برادر به نامهای "مهران" و "مهرداد" دارد. این دو برای ادامهی تحصیل به کانادا میروند. بعد از گذشت چند سال، طی نامهای که هر دو برای پدر و مادرشان مینویسند، اعلام میکنند که ازدواج کردهاند و از ادامهی تحصیل منصرف شدهاند. این خبر، ضربهی سختی به خانوادهی آنها میزند. دیبا نیز، بعد از ادامهی تحصیل و شرکت در آزمون سراسری در دانشگاه شیراز پذیرفته میشود و از تهران، شهر محل سکونتشان به آن جا میرود. بعد از یکی دو سال برای دیدن خانوادهاش به تهران باز میگردد و یکی از دوستان قدیمی پدرش به دیدن آنها میآید، این دیدار، آغاز آشنایی است با "فرهاد"، پسر آقای "محتشمی" ـ همان دوست قدیمی ـ این آشنایی منجر به ازدواج آن دو میشود و....