نسخه آزمایشی جستجو ورود | ثبت نام
آبی‌ترین چشم | خانه کتاب و ادبیات ایران

آبی‌ترین چشم

داستان‌های آمریکایی - قرن 20م.

آبی‌ترین چشم | خانه کتاب و ادبیات ایران

آبی‌ترین چشم

داستان‌های آمریکایی - قرن 20م.

قیمت
28,000
تاریخ نشر
13850523
شابک
978-964-8072-04-4
تلفن
88325908
ناشر
پدیدآور
اطلاعات تکمیلی
کد دیویی
813.54
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
تهران - تهران
مشخصات
جلد - 264 صفحه - ترجمه - چاپ 1
کد دیویی
813.54
زبان کتاب
فارسی
محل نشر
تهران - تهران
مشخصات
جلد - 264 صفحه - ترجمه - چاپ 1
معرفی مختصر کتاب

این رمان، به شیوه‌ی نگارش روایی تنظیم شده و راوی آن، دخترکی با صداقت و صمیمیت کودکان نابالغ است. او با همین بیان کودکانه و صمیمی، ستم و تبعیضی را روایت می‌کند که نژاد برتر در کشور منادی "حقوق انسانی" در گستره‌ی جهانی بر نژاد کهتر روا می‌دارد. این روایت، اما، به زبان زمخت گلوله و باتوم، و نبردها و گریزها و بگیر و ببندهای خیابانی نیست، بلکه به زبان احساس و در قالب تعارض‌های نمایان در زندگی روزمره‌ی افرادی از نژاد کهتر است؛ به بیان دیگر، نمایشگر کنش‌ها در نبرد نابرابر میان دو نژاد نیست، بلکه بیان‌‌گر واکنش‌ها و نتیجه‌های رفتاری و روان‌شناختی این کنش‌ها در زندگی سیاهان است. در این داستان، به تصریح کتاب: "نویسنده، خود در جایگاه راوی، خاطره‌هایی از دوران کودکی پرنشیب و فراز خویش را به شیوه‌ی چهارفصل روایت می‌کند؛ روایتی که سرشار از یاس و امید، دلهره و جسارت، باورمندی و ناباوری، دوستی و کینه‌‌ورزی، و تضادهای احساسی و رفتاری پرشمار دیگر است. در آبی‌ترین چشم، زندگی خانوادگی راوی با زندگی خانواده‌ی سیاه دیگری ـ خانواده‌ی بریدلاو ـ گره می‌خورد. شخصیت محوری اصلی اثر، "پکولا بریدلاو، از همین خانواده‌ی محروم و آواره سردرمی‌آورد. پکولا بریدلاو، دختری است که به تازگی دوران بلوغ راتجربه کرده است. او در خانواده‌ای با نگرش‌ها، رفتارها، و کردارهای پرتضاد چشم به جهان گشوده است که اعضای آن تنها در هم‌نژاد بودن و هم‌خانواده بودن اشتراک دارند. اعضای این خانواده ستمی دوگانه ـ از سوی نژاد برتر و پدر خانواده ـ را بردوش خود هموار می‌کنند؛ و این ستم بیش و بیش از همه بر پیکر نحیف و بی‌گناه پکولا، دختر نوجوان بی‌دفاع، روا داشته می‌شود. پدر، یک‌بار خانه را به آتش می‌زند و افراد خانواده را آواره و بی‌خانمان می‌کند؛ یک‌بار نیز، دنیایی از درد و رنج را بر سر دختر بیچاره و فلک‌زده‌اش آوار می‌کند. در این میان، دختر با یک آرزوی بزرگ در دل زنده می‌ماند: این که چشمانی آبی، هم‌چون دخترکان سفیدپوست داشته باشد. او آبی‌ترین چشمان دنیا را می‌خواهد".