افسانهها و قصهها
افسانهها و قصهها
این داستان درباره پسری به نام الکس است که از تاریکی میترسد. او زمانی از مادرش میشنود که پدربزرگش در کودکی از تاریکی میترسیده. از همین رو، نزد پدربزرگ میرود تا از او کمک بخواهد. در پی آن، با کمک پدر بزرگ شجاعت از دست رفتهاش را باز مییابد و دیگر از تاریکی نمیترسد.