داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
باید بگویم در جایی که تنها ابزار برای پرت کردن یک مشت پر به آن سوی دیوار، زور است، تو اگر پرها را در کف دستت بگذاری و فوت کنی به آن سوی دیوار، نتیجه هم بگیری، باز هم مسخره میشوی؛ که از مسخره شدن گریزان باشم، از این آدمهای مسخره، مسخرهام کنند ناراحت میشوم. ترجیح میدهم اگر قرار است در زمین چمن پایم بکشند، مدافعی این کار را بکند که در سابقهاش چندین پا شکسته باشد. من عموماً به عشقهای زندگیام پشت پا زدهام، فوتبال، مربیگری، خانواده، آشپزی و تو. حقیقتش این است که دارم برای از دست ندادن سه مورد آخر دست و پا میزنم. خودم را به آب و آتش میزنم اگر تو آن سوی رودخانه منتظرم بمانی. میمانی؟