داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
در داستان حاضر، پدر و مادر "سپنتا" که در جوانی از توانایی داشتن فرزند، بیبهره بودند، سرانجام به کمک پیرمردی جادوگر با نام "پرومته" توانسته بودند، صاحب فرزند شوند، اما پیرمرد به آنها گفته بود که فرزند آنها ـ سپنتا ـ به جادوگری تبدیل میشود که علیه خیانت وزیر دربار حکومت پارسیان، اقدام میکند. خیانتی که اگر "سپنتا" به دنیا نمیآمد، هیچگاه رخ نمیداد. حال که "سپنتا"، بیست ساله شده است، "کاووس" ـ وزیر دربار ایران ـ به همراه "هوشنگ" ـ جادوگر اعظم ـ میخواهد جواهر قدرت را به دست آورد. این جواهر، مظهر همهی قدرت و ثروت روی زمین است. حال "سپنتا" و دوستانش در راه جزیرهی "آتلانتیس" ـ محل دفن جواهر قدرت ـ هستند تا سریعتر از خائنین، جواهر قدرت را به دست آورند و...