داستانهای کوتاه روسی - قرن 19م.
داستانهای کوتاه روسی - قرن 19م.
خلیفۀ "آرخانژسک" همراه با عدهای زوار به صومعۀ سالکی میرفت. او در عرشۀ کشتی متوجه دهقانی شد که از جزیرهای در همان نزدیکی صحبت میکرد. دهقان میگفت که در جزیره، سه پیرمرد وجود دارند که به دور از مردم و در کنار هم زندگی میکنند و به عبادت خدا مشغول هستند. خلیفه علاقهمند شد آن سه تن را ببیند، بنابراین قایقی آماده کردند و او به جزیره رفت. پیرمردها برای او شرح دادند که برای دعا کردن به خدا میگویند: "شما سه نفرید، ما هم سه نفریم، رحم به حال ما کنید". خلیفه دریافت که آنها امور ابتدایی دین را دربارۀ تالوث قدس شنیدهاند ولی کامل درک نکردهاند. او دعای مخصوص را به آنان آموخت و از آنجا رفت. خلیفه شب در کشتی بود که متوجه شد چیزی روی آب به سوی آنها میآید. با کمی دقت متوجه شد که سه پیرمرد دست در دست هم بر روی آب میدوند، یکی از آنها گفت: تا وقتی ذکر را تکرار میکردیم مشکلی نبود ولی به محض این که آن را قطع کردیم، از ذهن ما خارج شد؛ حال برای پرسیدن نحوۀ درست دعا کردن نزد شما آمدهایم". خلیفه با دیدن آنها روی آب گفت که دعای آنان مدتها است که مستجاب شده و در حقیقت خلیفه و زوار نیازمند دعای آن سه پیرمرد هستند. داستان "دعای سه پیرمرد" یکی از 12 داستان کوتاه گرد آمده در کتاب حاضر اثر "تولستوی" است. برخی دیگر از داستانهای کتاب عبارتاند از: یک روح ساده؛ شیطان؛ دو سوار؛ و اسیر قفقاز.