داستانهای تخیلی داستانهای آموزنده
داستانهای تخیلی داستانهای آموزنده
«ساری» یک میمون کوچک بود. وقتی صبح از خواب برخاست که به مدرسه برود، مشاهده کرد که اتفاقات عجیبی در اتاقش افتاده است. پل قصر اسباببازی که در اتاقش درست کرده بود شکسته شده بود. قبل از هرچیز شروع به تعمیر پل کرد. اسباببازیهایش روی پلهها ریخته بودند. ساری شروع به جمعآوری آنها کرد. به سراغ پارکینک شترها رفت تا با شترش به مدرسه برود. دید که غذای شتر در جایش نیست. ساری شترها را به جایی که علف در آنجا فراوان بود، برد. او میخواست دلیل این دردسرها را بداند. بنابراین شب به خواب نرفت. ناگهان تمساحهایی را در اتاق خود دید که گویی از شیشه درست شده بودند. ساری از آنجا دلیل ایجاد دردسرها را پرسید و تمساحها به او گفتند که آنها او را به دردسر انداختهاند تا به او کمک کنند، وقتی که در آینده دچار مشکل شد بداند چهطور از عهدة مشکل برآید. ساری برای فهمیدن دلایل دیگر تمساحها به راه افتاد و درگیر اتفاقات عبرتآمیزی شد. این کتاب مصور برای کودکان گروه سنی «ب» به نگارش درآمده است.