داستانهای حیوانات
داستانهای حیوانات
کتاب مصور حاضر، داستانی از حیوانات است که با زبانی ساده و روان برای گروههای سنی (الف) و (ب) نگاشته شده است. در داستان میخوانیم: «یک روز صبح که خانم مرغه توی برکه حمام میکرد، خودش را توی آب نگاه کرد و با غرور گفت: قدقدقدا! چه مرغ قشنگی هستم! چشم درشت و براق. نوک کوچولو و صاف. اما این برکه خیلی کوچک است. نمیتوانم بالهایم را در آن ببینم. او برای پیدا کردن جایی بهتر، بهطرف رودخانه راه افتاد. او نمیدانست تمساح همه روز را در رودخانه دراز کشیده و منتظر شامش است. خانم مرغه روی آب خم شد و بعد منمنکنان با خودش گفت: باز هم که بالهایم را نمیبینم».