داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
"دلباخته" روایت شیفتگی "جمشید" به "رعنا" در دوران جنگ تحمیلی است. اما پس از چندی جمشید که هنوز به خدمت سربازی نرفته، راهی جبهه میشود. "ناصر" یکی از همرزمان وی، پس از اطلاع یافتن از علاقهی جمشید به رعنا سرگذشت خویش را نقل میکند. وی میگوید که او نیز مانند جمشید عاشق دختری شده و تصور میکرده که این دختر، واقعا او را دوست میدارد. اما با رفتن به جبهه متوجه شده که او با پسرخالهاش ازدواج کرده است. ناصر پس از آن از جمشید میخواهد که برای آزمودن عشق واقعی رعنا به خویش، وانمود کند که مجروح شده است. جمشید نیز با انجام دادن این کار با پاسخ منفی خانوادهی رعنا مبنی بر ازدواج وی با دخترشان مواجه میشود. این بار جمشید تصمیم میگیرد که مجددا به جبهه بگردد. اما سرنوشت به گونهای دیگر برای وی رقم میخورد. اینبار جمشید واقعا مجروح شده و در بیمارستان بستری میشود. او در بیمارستان با نوشتن نامهای به رعنا، علاقهی واقعی خویش را به وی ابراز میکند، اما فردای آن روز، به درجهی رفیع شهادت نایل میآید. مجموعهی حاضر حاوی شش داستان کوتاه است که "دلباخته" یکی از آنهاست. عناوین دیگر داستانهای این مجموعه عبارتاند از: "تحویل سال نو"، "شغل مقدس"، "آخرین شب سال"، "باغ ملی" و "دو برادر".