داستانهای کودکان و نوجوانان
داستانهای کودکان و نوجوانان
یکروز "کیانا" به همراه مادرش به مطب پزشک میرود تا برای رفتن به مدرسه معاینه شود. مادرش به او گفته که اگر به اندازهی کافی بزرگ شده باشد میتواند به مدرسه برود. کیانا نگران این است که دکتر چهطور او را معاینه میکند. اما دکتر به جای معاینه کردن با کیانا بازی میکند. او میخواهد بداند کیانا چند تا دوست دارد؟ و آیا میتواند لباسهایش را به تنهایی بپوشد؟ دکتر یک چراغ کوچک را روشن میکند و با آن داخل گوش کیانا را میبیند. بینی او را هم با چراغ معاینه میکند. حالا نوبت یک بازی جدید است.