داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
كتاب حاضر دربردارنده داستاني تخيلي براي گروه سني ب و ج با موضوع انتظار است. در اين داستان آمده: بابانوروز غير از خدا هيچ يار و ياوري نداشت. تنها دوست صميمياش عمو ذوالفقار بود كه وسط آبادي، دكان آهنگري داشت. روزي از روزها، بابانوروز قصد سفر كرد. او تصميم گرفته بود مردي را ببيند كه نميدانست چه شكل و شمايلي دارد. ولي خوب ميدانست كه خيلي مهربان است و شنيده بود خيلي از آدمها آرزوي ديدارش را دارند.