داستانهای تخیلی
داستانهای تخیلی
خانة درختی سحرآمیز، جک و خواهرش، آنی را به قطب شمال میبرد تا با زندگی مردم آنجا و جانوران قطبی آشنا شوند. دشتهای بیدرخت قطب شمال در زمستان پوشیده از برف و یخ بودند. آنها آنقدر سردشان شده بود که داشتند یخ میزدند. صدای زوزهای از دوردست شنیده میشد و صدا به همراه صدای پارس نزدیکتر میشد. جک و آنی اندامهای تیرهای را دیدند که از میان برف به آنها نزدیک میشدند. آن دو فکر کردند گرگ است، اما آنها شکارچی فک قطب شمال بودند و آنها را راهنمایی و کمک میکردند. روز بعد جک و آنی، با دو بچه خرس، روی یخهای نازک دریا لیز میخوردند که به دام افتادند و خرس بزرگ قطبی به کمک آمد و آنها را نجات داد. این کتاب، از مجموعه کتابهای خانة درختی سرآمیز، برای کودکان دو گروه سنی «ب» و «ج» به نگارش درآمده است.