داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
«امیر روکا»، مردی جوان و زیبا با دختری به نام «مهری» ازدواج میکند. مهری با آنکه تمام خصوصیات یک زن شرقی را دارا بود؛ خونگرم، مهربان، خانهدار، کمتوقع و... اما نمیتوانست در نگاه امیر مانند دختران روز جامعه باشد. پنج سال از ازدواج آنها گذشته بود و مهری تمام تلاشش را میکرد تا امیر به یاد معشوقه سالهای اول ازدواجشان نیفتد. آن شب سالگرد پنجمین سال ازدواجشان بود، قرار بود باهم به کافهای بروند که گوشی امیر به صدا درآمد. «شهلا» پشت تماس تلفنی بود، دختری که خانوادهها برای امیر لقمه گرفته بود، اين تماس غیرمنتظره امیر را شوکه کرد و... .