داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
شخصیت اصلی این داستان "رحمت" نام دارد. او تازه شناختی نسبی از دنیای پیرامون پیدا نموده که پدر از فقر و درماندگی روستا را ترک میگوید و به شهر میرود. رحمت هر روز در انتظار بود که پدر برای او یک جفت گیوهی نوی پاشنه چرمی بیاورد، اما سرانجام از آمدن پدر ناامید میشود. رحمت که به طور مادرزاد، غشی بود و مادری زمینگیر داشت، مادرش را از دست میدهد؛ سپس در شیرهکشخانه بزرگ میشود و سرانجام با از دست دادن تنها مامن خود، در فلاکت و ادبار، در طویلهای جان میسپارد.