داستانهای کوتاه
داستانهای کوتاه
در یک روز بارانی، اژدها به یک جنگل رسیده و سردش شده بود. او به علت باران نمیتوانست از دهنش آتش بیرون آورد. اژدها تصمیم گرفت که خود را گرم کند و نفسهای عمیق بکشد تا آتش دهانش برگردد، اما چشمش به تابلوهای آتش ممنوع افتاد که در آن خطرات آتش نوشته شده بود. او به جایی رسید که عدهای برای پیکنیک آمده بودند و به علت باران نمیتوانستند کبابپز خود را روشن کنند. زمانی که آنها برای گرفتن سرپناه از باران رفتند، اژدها به سمت کبابپز رفت و ناگهان صدایی شبیه رعد شنیده شد. مردم وقتی برگشتند، متوجه شدند که کبابپز روشن شده و دارای آتش است. این کتاب حاوی داستانهای کوتاه با عنوانهای تراکتور خپله، آدم فضایی و خرس کوچولو، قایمموشک در جنگل، آخرین پیغام جادوگر وو، موتورسیکلت خوشحال، جک تو جعبهای، گرگای روی ریل و... برای گروه سنی «ب» و «ج» به نگارش درآمده است.