داستانهای تخیلی کرمها - داستان خیالپردازی در کودکان - داستان
داستانهای تخیلی کرمها - داستان خیالپردازی در کودکان - داستان
دو تا درخت بزرگ توی یک حیات بودند توی تنهی یکی از این درختها یک کرم درختی زندگی میکرد. کرم درختی با خودش میگفت: «درخت من این سر دنیاست و آن یکی درخت، آن سر دنیاست!» او تصمیم گرفت از طنابی که به دو درخت بسته شدهبود عبور کند و به آن سر دنیا برود. کرم درختی از لباس سبز، آبی، قهوهای و ابریشمی رنگارنگ گذشت که به ترتیب مثل دشت سرسبز، دریا، بیابان و رنگین کمان بودند. راه تمام شد و کرم درختی روی درختی که آن سر دنیا بود ایستاد و با خوشحالی این سر دنیا را تماشا کرد. داستان ذکر شده به همراه تصاویری رنگی و در کتابی خشتی برای گروه سنی«ب» چاپ شدهاست.