داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
«کیوان»، عاشق این است که گربهها را بگیرد و اعدام کند. در یک روز پاییزی با صدای خسته باد که وحشت عجیبی در دل کیوان ایجاد کرده بود، گربهای با نزدیک شدن به پای او وحشت او را بیشتر کرده بود! و او میخواست تلافی کند. کیوان گربههای بیچاره را میگرفت و اذیت میکرد. مادر کیوان به دلیل مشکلات مالی همسرش او را ترک کرده و از او خواسته تا خانهای تهیه نکرده به سراغش نرود. خانواده کیوان در سرایداری مدرسه زندگی میکنند و... .