داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
رمان حاضر، روایتی است از اهالی روستایی با نام پارادایس که نخست با حاکمیت فرشتهای عادل، نشانی از بهشت دارد، اما حرص و آز عدهای از اهالی روستا و سادهلوحی گروهی دیگر باعث میشود که دست دوستی به سوی موجودی با نام «جاسفر» و دستیار مکارش «شارون» دراز کنند. فرشته که زوال شعور عدهای از مردم را میبیند، به ناچار همهچیز را رها کرد تا نوعی دیگر از زندگی را تجربه کند. بدینترتیب جاسفر حاکم پارادایس میشود. اما گذر زمان ثابت میکند، آنچه را که جاسفر و شارون نوید میدادند حقهای بیش نبوده است. اما کار از کار گذشته و ظلمی بیاندازه دامنگیر مردم شده است. در این حال فرشته که میداند وجود جاسفر جز پشیمانی برای مردم ارمغان دیگری نخواهد داشت، از همان روز اول حکومت جاسفر، تحقق افسانهای دیرین را برای براندازی حکومت جاسفر تدارک میبیند و آن از طریق وجود پسری با نام «برنارد» ـ فرزند هیزمشکنی با نام مارلو ـ است. این پسر روز به اسارت درآمدن فرشته به دنیا آمد، تا 18 سال دیگر به رغم تمام سختیهایی که در این راه تحمل میکند، بساط حکومت جاسفر را برچیند.