داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، روایت زندگی دختری است بالغ که پدرش را از دست داده و مادر برای خرج و مخارج و تأمین زندگی این دختر و پسر (که افلیج و عقب مانده است) باید در خانه اعیان و اشراف رختشویی و کار کند. باوجوداینکه پدری متمول دارد و خواهرانی افادهای. اما زمان میگذرد و بهروزهای انقلاب میرسیم و حوادث و رویدادها شکل و رنگ دیگری میگیرند. در داستان میخوانیم: «پدر را هم میبینم خیلی شبها توی خواب، با پهنا شانه پهلوانی که گاه پشت بازارچه زنجیر از هم میپکاند، با همان ابهت ایستاده بر درگاه صندوقخانه».