داستانهای انگلیسی - قرن 21م.
داستانهای انگلیسی - قرن 21م.
بالاخره در یکی از صبحهای خنک که اثر دود در آسمان آبی زمستان پایتخت مثل جنگی دراز و باریک به چشم میخورد، به او گفته شد که قرار است به خانه برود. تا آن وقت هر از گاهی در بخش قدم میزد. با بیماران دیگر مجله رد و بدل میکرد. با پرستاران گپ میزد و گاهی به رادیو گوش میداد. دومین عمل هم روی بازویش انجام شده بود و دیگر رو به بهبودی بود. ولی باز هم از جای زخم قرمز رنگی که روی دستش باقی مانده بود، میترسید و همیشه آستین لباسش را پایین میکشید تا آن را پنهان کند. بینایی و شنواییاش را سنجیدند. خراشهای ناشی از خوردههای شیشهای که روی پوستش باقی مانده بود، بهبود یافت. آثار کوفتگی از بین رفتند.