داستانهای کودکان (آمریکایی) مدرسهها - داستان داستانهای طنزآمیز آمریکایی
داستانهای کودکان (آمریکایی) مدرسهها - داستان داستانهای طنزآمیز آمریکایی
نیل که همیشه کفش میپوشد ولی ما او را پاپتی صدا میزنیم، فریاد زد: ای جی و دوست داشتن؟ آلکسیا دختری که همیشه با اسکیت برد این طرف و آن طرف میرود، فریاد زد: ای جی چیزی را دوست دارد؟ همه جوری مرا نگاه کردند که انگار یک چشم سوم وسط پیشانی هم درآمده بود. انگار داشتند غش میکردند. گفتم چه اشکالی دارد؟ من اسکیت برد را دوست دارم، عاشق بازی فوتبال هستم، پدر و مادرم را دوست دارم، عاشق پیتزا هستم. آندرا یانگ، دختر حال گیر با موهای فرفری قهوهای گفت: آرلو! من فکر میکنم این خیلی هم جالب است.