داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
داستانهای کوتاه فارسی - قرن 14
نویسندهای تصمیم میگیرد داستان جدیدی بنویسد، اما درگیر هزاران اما و اگر میشود. او ابتدا قصد دارد دربارۀ مردی داستان بنویسد اما میاندیشد که مرد شخصیت داستان چیزهای بسیاری میخواهد. شخصی برای عشق ورزیدن، آب، نان، خانۀ خالی و... بنابراین پشیمان میشود و در همین حین است که به یاد شخصی با چشمهای سیاه میافتد که با او مدارا و تمامی کلمات داستانهای او را تحمل کرده بود. او میاندیشد باید داستانش داستان همان دوست چشم سیاه باشد، اما از این میترسد که باید حقیقتهایی را بیان کند و شاید نتواند کلمههای زیادی را در داستان به کار ببرد. این کتاب دربردارندۀ 15 داستان کوتاه است که با شماره از یکدیگر متمایز شده و بین سال 1380 تا 1382 به رشتۀ نگارش درآمدهاند.