قرآن - قصهها داستانهای مذهبی یوسف، پیامبر - داستان
قرآن - قصهها داستانهای مذهبی یوسف، پیامبر - داستان
پسران حضرت یعقوب (ع) به دلیل محبت بسیار پدر به برادرشان، یوسف به او حسادت کردند و او را در چاهی انداختند. مدتی بعد کاروانی او را از چاه بیرون آورد و در بازار مصر فروخت. عزیز مصر او را خرید و به قصر خود برد. سالها گذشت و او روزبهروز زیباتر شد. زیبایی صورت و رفتار او حسادت نزدیکانش را برانگیخت و سرانجام یوسف، بیگناه به زندان افتاد. در زندان بود که به پیامبری رسید. مدتها گذشت و شبی شاه خوابی دید و یوسف (ع) با تعبیر آن از زندان آزاد شد و توانست بیگناهی خویش را به اثبات برساند. از آن پس، شاه اختیار همۀ امور مملکت را به او سپرد. سالها گذشت و ماجراهای بسیار پیش آمد تا یعقوب و یوسف سرانجام یکدیگر را دیدارکردند. در این کتاب شرح زندگی حضرت یوسف (ع) به اختصار برای کودکان بازگو شده است.