داستانهای تخیلی شعر کودکان و نوجوانان
داستانهای تخیلی شعر کودکان و نوجوانان
«لیلی» دختر بازرگان ثروتمندی بود. خانة آنها در وسط باغ بزرگی قرار داشت. بازرگان به دلیل سفرهای زیادی که میرفت، به خدمتکارانش سپرده بود تا مراقب دخترش باشند. خدمتکاران فهمیده بودند که لیلی چند روز است به ملاقات زنی میرود که در کنار رودخانه افتاده و مریضحال است و از او مراقبت میکند. بعد از مدتی، بازرگان فهمید آن زن، مادر پسر بازرگان شهر «گلهای آفتابگردان» است. چند روز گذشت و پسر بازرگان به سراغ مادرش آمد و از مراقبتهای لیلی تشکر کرد. در روزهای بعد، او از لیلی خواستگاری کرد و آنها با هم ازدواج کردند و به شهر «گلهای آفتابگردان» رفتند. داستان تخیلی حاضر برای کودکان گروه سنی «ب» به نگارش درآمده است.