داستانهای فارسی - قرن 14
داستانهای فارسی - قرن 14
کتاب حاضر، مجموعهای از داستانهای فارسی است که با زبانی ساده و روان نگاشته شدهاند. در داستان «آبگوشت» میخوانیم: «خیلی طول کشید تا این گزاره بهمان ثابت شود که آبگوشت شاخ دارد. خانهمان داشت از بیخ و بن کنفیکون میشد که یکهو شاخکهای مامانم جنبید و فهمید ما از آن خانوادهها هستیم؛ از آنها که وقتی آبگوشت میخورند، پاچه هم را میگیرند و از گلوگردن همدیگر آویزان میشوند و میپرند به هم. چاقوچله نبودیم. حتی یکجورهایی ریقو هم بهحساب میآمدیم. من و «بهروز» بهاضافه مامان و بابایمان سرجمع صد و پنجاه کیلو هم نمیشدیم».